تبليغاتX
روند طراحی و اجرای پروژه های ساختمانی

روند طراحی و اجرای پروژه های ساختمانی

آموزش عملی طراحی و اجرا و مدیریت پروژه های ساختمانی

معماری

زندگی کوتاه است . هنر ظولانیست .معماری بی انتهاست ...

فردریش .جی .کسلر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/17ساعت 20:32  توسط مهرداد صفريان  | 

اهداف تیم آموزشی

     تیم آموزشی سانیکث :  آموزش علمی ، عملی وکاربردی

-         تحقيقات درزمينه سياستها و شيوه هاي موجود مربوط به آموزش و مسائل ديگر

-         آموزش برای توسعة پایدار

      این آموزش باید قادر به تأمین ارزش‌ها، دانش، مهارت‌ها و توانمندی‌های لازم برای یک زندگی پایدار، مشارکت اجتماعی و به‌دست آوردن شغلی شرافتمندانه باشد.

-     از آنجا که آموزش برای توسعة پایدار با نیازهای متعدد و شرایط قابل لمس زندگی انسان‌ها در ارتباط است، مهارت‌های لازم را برای یافتن راه حل‌های مشکلات در اختیار افراد قرار می‌دهد ضمن اینکه بر دانش و تجربیات فرهنگ‌های محلی، اندیشه‌ها و فن‌آوری‌های نوین استوار است.

-         دخالت دادن جوانان در طراحی و اجراي آموزش براي توسعه پايدار.

-          آموزش فنی- حرفه ای و توسعة مهارتها برای جهان کار .

-         ما نیزآموزش را عاملی مهم در ارتقاء رفاه انسانی می‌دانیم. تحکیم آموزش مادام‌العمر.

 آموزش براي توسعه پايدار به ما آموخته است چگونه پیوندهای میان آموزش رسمی و غیر رسمی را ارتقا دهیم. ما به اهمیت تقویت فرآیندهای آموزشی متحول ساختن و به اشتراک‌گذاشتن دانش مربوطه واقفیم. (ماده 12 بیانیه بن) 

-     بسط آموزش برای توسعة پایدار به کلیة سطوح آموزش و کاربرد آن در دستیابی به آموزش کیفی، با تأکید خاص بر برقراری پیوند میان آموزش براي توسعه پايدار  و آموزش براي همه

-         به دلیل تبادل اطلاعات و مراودات منطقه‌ای و بین‌المللی اساتید و دانشجویان این شبکه، به -     فرصت‌های متعددی از کار و مطالعه ،  فراتر از نهاد آموزشی خود دست مي‌يابند و با رویکردها، روش‌ها و داده‌های آموزشی  جدید در چارچوب آموزش کیفی همگانی آشنا می‌شوند. دانشجویان-     - از طريق همكاري و همفكري، تجربيات و آگاهي‌هاي خود را افزايش مي‌دهند تا به ساختن جهاني با صلح و امنيت بيشتر كمك كنند.( کار تیمی Teamwork)

-         جمع آوري و استفاده مشترك ازاطلاعات، تجارب و شيوه هاي كاري مطلوب .

برنامه دراز مدت :

ایجاد نظامهای آموزشی موثر از اوان کودکی ( آموزش ماقبل دبستان ) تا بزرگسالی ( آموزش عالی )
ترویج و نظارت برابزارهای معیارگذاری در آموزش

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/13ساعت 12:58  توسط مهرداد صفريان  | 

سوابق تیم آموزشی

بنام یگانه معمار هستی 

 

مهندسین و همکاران گرامی جهت اطلاع از سوابق 

 " مدیران و مشاوران تیم آموزشی سانیکث  "

لطفا به  قسمت پروفایل مدیر وبلاگ مراجعه نمائید .

      لازم به ذکر است  فهرست فوق  به مرور با افزوده شدن

           نام و سوابق اساتید دیگرتکمیل می گردد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/08ساعت 22:8  توسط مهرداد صفريان  | 

به نام خدا

جلسات  روان شناسی یا رفتار شناسی محیطی  با ارائۀ مطالب و مباحث زیر انجام خواهد شد:

-          معرفی موضوع " روان شناسی یا رفتار شناسی محیطی " و اهمیت آن در معماری و طراحی شهری

-          ارائه و یادآوری تعاریفی از واژگانی که در این حیطه کاربرد دارند و در فهم بهتر موضوع اثر دارند

-          ارائۀ اسلایدهای متنوع از فضاهای معماری و شهری و تحلیل آنها، بررسی ارزشها و کاستی ها

-          بحث دربارۀ جنبه های ناپیدای محیط فیزیکی

-          مشارکت طلبی از دانشجویان برای طرح مسائل جدید و مبادلۀ تجارب در قالب اسلاید

                                                                                        باسپاس

ماندانا یزدان شناس

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/21ساعت 15:2  توسط مهرداد صفريان  | 

وقتی تنها ابزار شما چکش باشد

همه مشکلات را به صورت میخ می بینید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 16:36  توسط مهرداد صفريان  | 

اگر به همان کاری که تا امروز انجام می دادید ُ ادامه دهید

همان چیزی را بدست خواهید آورد که تا به امروز بدست آورده اید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 16:34  توسط مهرداد صفريان  | 

افراد باهوش ُ تجربه می کنند

افراد عاقل ُ از تجربه دیگران استفاده می کنند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 16:31  توسط مهرداد صفريان  | 

یا به اندازه تلاشتان آرزو کنید

یا به اندازه آرزویتان تلاش کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 16:29  توسط مهرداد صفريان  | 

محمد بن مرتضي مشهور به ملا محسن فيض فقيه  دانشمند و عارف   بزرگ عصر صفويه است .ملا محسن فيض داماد و شاگرد ملا صدرا شيرازي است  و در فلسفه و عرفان از او تاثير گرفته است شخصيت علمي فيض كاشاني به حدي بارز است كه گاها جنبه هاي عرفاني او را پنهان نگاه ميدارد هر چند با نگاهي گذرا بر اشعار او ميتوان شوريدگي اين حكيم و شاگرد مكتب صدرا را دريافت .
 
در بعضي از اشعار او به وضوح ردپاي شعر مولانا و حافظ را ميتوان يافت و به ارادت او نسبت به اين دو شاعر بزرگ پارسي گوي پي برد .


فيض را بيشتر فيلسوف و فقيه ميدانند تا شاعر و البته فيض نيز خود را شاعر نميداند.
                                              
       تا تواني همچو فيض ار مغز گو بگذر ز پوست     
                            همچو شعر شاعران بي مغز و لاطائل مباش
   



گفتم رخت نديدم  گفتا  نديده  باشي               گفتم ز غم خميدم گفتا  خميده باشي
       
گفتم ز گلستانت  گفتا كه  بوي بردي               گفتم گلي نچيدم گفتا نچيده باشي
       
گفتم لباس تقوي در عشق خود بريدم              گفتا به نيك نامي جامه دريده باشي
       
گفتم ز خود بريدم  ان باده  تا چشيدم               گفتا چو زان چشيدي از خود  بريده باشي
       
گفتم كه در فراقت بس خون دل كه خوردم         گفتا كه سهل باشد جورم كشيده باشي
       
گفتم  جفات تا كي ؟  گفتا هميشه باشد          از ما وفا نيايد  شايد شنيده باشي
       
گفتم  شراب لطفت  ايا چه طعم دارد؟              گفتا گهي ز  قهرم  شايد مزيده باشي
       
گفتم  كه  طعم ان لب  گفتا ز حسرت ان           جان بر لبت چو ايد شايد چشيده باشي
       
گفتم  به  كام وصلت  خواهم رسيد روزي          گفتا كه نيك بنگر شايد رسيده باشي
                               
                               خود را اگر نبيني از وصل گل بچيني
                                         
                               كار تو فيض اين است خود را نديده باشي
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/21ساعت 15:10  توسط مهرداد صفريان  | 

17 اصل کار تیمی :

 " چه کار کنیم که هر تیمی ما را بخواهد ؟ "

1-      سازگاری :     اگر خود را به خاطر تیم تغییر ندهید ، تیم ممکن است شما را تغییربدهد.

2-      تشریک مساعی :     همکاری و تشریک مساعی لازمه موفقیت گروهی است .

3-      تعهد :     قهرمان مردد وجود ندارد .

4-      ارتباط :     یک تیم نظراتی مختلف ، اما قلبی واحد دارد .

5-      صلاحیت :     اگر شما نتوانید ، تیم شما هم نمی تواند.

6-      قابل اعتماد بودن :     از کسانی که بحث می کنند نترسید ، از کسانی بترسید که از بحث و استدلال طفره میروند .

7-      نظم و ترتیب :    عزم و اراده زمینه ساز پیروزی است .

8-      بها دادن:     افزودن بر ارزش همکاران بسیار مهم است .

9-      شور و اشتیاق :     قلب شما منبع انرژی برای تیم است .

10-  هدفمندی :     توجه کنید که هر عملی از شما سر میزند ، حساب شده باشد .

11-  آگاهی از ماموریت خود در زندگی :     تصویر بزرگ زندگی را رسا و شفاف ببینید .

12-  آمادگی :     آماده بودن تفاوت میان شکست و پیروزی را رقم می زند .

13-  رابطه مندی :     اگر شما با آنها کنار بیایید ، آنها هم با شما کنار می آیند .

14-  خود ارتقاء دهندگی :     برای بالا کشیدن تیم ، خود را بالا بکشید .

15-  از خود گذشتگی :       تیم " من" مفهومی ندارد .

16-  راه حل گرائی :       مصمم شوید که راه حل پیدا کنید .

17-  پیگیری :       هرگز ، هرگز و هرگز تسلیم نشوید .

                                                                                                           جان ماکسول

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 22:53  توسط مهرداد صفريان  | 

ثبت نام دوره آموزش روند طراحی و اجرا

 

بانک ملی ایران - شعبه علوم و تحقیقات - کد شعبه ۱۰۱۷-

 شماره حساب قرض الحسنه : ۰۳۰۳۱۵۹۵۶۸۰۰۰

  بنام مهرداد صفریان

محل تشکیل کلاسها : سیدخندان-ابتدای خیابان شریعتی-بن بست خندان-پلاک ۲ - طبقه همکف-

خانه شهرسازان

لطفا مشخصات فیش واریزی را به آدرس اینترنتی ممندرج در وبلاگ ایمیل نمایید.

mehrdadsafarian@yhaoo.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 21:35  توسط مهرداد صفريان  | 

دوره های آموزش معماری

"به نام خدا"

 برگزاری دوره های سانیکث :

آموزش تکمیلی معماری  " روند طراحی و اجرای پروژه های عمرانی"

تحلیل، طراحی، اجرا

مبانی طراحی و ساخت؛ سیستمهای سازه؛ تاسیسات مکانیکی و الکتریکی؛ مدیریت پروژه و کارگاه و ...

مشخصات دوره:

میزان ساعت آموزش: 100 ساعت- حدود 12 هفته (هفته ای 2 جلسه 4 ساعتی)   

سیستم تشکیل کلاس و مدیریت کلاس:

تعداد نفرات هر کلاس : 20 نفر (4 گروه 5 نفره ) که به صورت گروهی (Team Working) مدیریت میشود.

مخاطبان :

الف: دانشجویان سال سوم به بالا     ب: فارغ التحصیلان بدون سابقه کار   ج: مهندسین شاغل

شیوه آموزش:

آموزش به صورت صوتی و تصویری (power point) و مشارکت دانشجویان در روند کلاس تشکیل میشود.

آموزش مبانی طراحی و اجرا از فاز صفر تا تحویل قطعی، ارائه تمرینات مربوطه ، بازدید از کارگاه

هزینه هر دوره:

هزینه ثبت نام: 000/000/4 ریال        

 

                                                                                             با سپاس   مهرداد صفریان

                                   mehrdadsafarian@yahoo.com      

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 12:52  توسط مهرداد صفريان  | 

بهشت و جهنم

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟
اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم..

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 15:36  توسط مهرداد صفريان  | 

مفاهیم پایه

اگر معماری ظرف زندگی باشد ،

 بنابر این ،

 نیل به معماری خوب ،

 مستلزم شناخت خصوصیات مظروف آن ،

 یعنی معیارهای زندگی بهینه است.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 22:50  توسط مهرداد صفريان  | 

مفاهیم پایه

دشواری بزرگ معماری و شهرسازی رایج ،


 که اغلب به فضاهای

فاقد روح زندگی منجر شده ،


توجه بیش از حد به ظرف

و غفلت از مظروف است .

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 22:47  توسط مهرداد صفريان  | 

مفاهیم پایه


هدف معماری عبارت است از :

فراهم آوردن مکانهایی که زندگی بتواند در آن ” اتفاق افتد ”


و مکان:

محیطی است عینی و ملموس

که نوعی نظم و منش و ویژگی در خود دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 22:44  توسط مهرداد صفريان  | 

معماری

 

هر اثر معماری تنها یک داعیه دارد و آن

ارتقای کیفیت زندگی انسان است......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 0:56  توسط مهرداد صفريان  | 

معنای زندگی

عقاب

 (دکتر پرويز ناتل خانلری) 


گشت غمناک دل و جان عقاب                              

چو ازو دور شد ايام شباب
 ديد کش دور به انجام رسيد                                 

          آفتابش به لب بام رسيد
بايد از هستي دل بر گيرد                                        

          ره سوي کشور ديگر گيرد

خواست تا چاره ناچار کند                                      

          دارويي جويد و در کار کند
صبحگاهي ز پي چاره کار                                  

          گشت بر باد سبک سير سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت                                             

          ناگه از وحشت پر ولوله گشت
و ان شبان بيم زده، دل نگران                                              

          شد پي بره‌ نوزاد دوان
 کبک در دامن خاري آويخت                               

          مار پيچيد و به سوراخ گريخت
آهو استاد و نگه کرد و رميد                                

          دشت را خط غباري بکشيد
ليک صياد سر ديگر داشت                                  

          صيد را فارغ و آزاد گذاشت
چاره مرگ نه کاريست حقير                                               

          زنده را دل نشود از جان سير
صيد هر روزه به چنگ آمد زود                                           

          مگر آن روز که صياد نبود
آشيان داشت در آن دامن دشت                                              

          زاغکي زشت و بد اندام و پلشت
سنگها از کف طفلان خورده                                    

          جان ز صد گونه بلا در برده
 سال‌ها زيسته افزون زشمار                                

          شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا ديد عقاب                                                   

          ز آسمان سوي زمين شد به شتاب

گفت که اي ديده ز ما بس بيداد                                  

          با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلي دارم اگر بگشايی                                                    

          بکنم آنچه تو مي‌فرمیاي
گفت: ما بنده درگاه توایم                                     

          تا که هستيم هوا خواه توايم
بنده آماده بود فرمان چيست؟                                

          جان به راه تو سپارم، جان چيست؟
دل چو در خدمت تو شاد کنم                                    

          ننگم آيد که زجان ياد کنم
اين همه گفت ولي در دل خويش                            

          گفتگويي دگر آورد به پيش
 کاين ستمکار قوي پنجه کنون                              

          از نيازست چنين زار و زبون
 ليک ناگه چو غضبناک شود                               

          زو حساب من و جان پاک شود
 دوستي را چو نباشد بنياد                                   

          حزم را بايدت از دست نداد
در دل خويش چو اين راي گزيد                                            

          پر زد و دور ترک جاي گزيد
زار و افسرده چنين گفت عقاب                                             

          که مرا عمر حبابیست بر آب
راست است اين که مرا تيز پرست                                         

          ليک پرواز زمان تيز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت                          

          به شتاب ايام از من بگذشت
ارچه از عمر دل سيري نيست                              

          مرگ مي‌آيد و تدبيري نيست
 من و اين شهپر و اين شوکت و جاه                      

          عمرم از چيست بدين حد کوتاه؟
تو بدين قامت و بال ناساز                                       

          به چه فن يافته‌اي عمر دراز؟
پدرم از پدر خويش شنيد                                         

          که يکي زاغ سيه روي پليد
 با دو صد حيله به هنگام شکار                             

          صد ره از چنگش کردست فرار
پدرم نيز به تو دست نيافت                                      

          تا به منزلگه جاويد شتافت
 ليک هنگام دم باز پسين                                    

          چون تو بر شاخ شدي جايگزين
 از سر حسرت با من فرمود                                

          کاين همان زاغ پليدست که بود
 عمر من نيز به يغما رفته است                                      

          يک گل از صد گل تو نشکفته است
 چيست سرمايه اين عمر دراز؟                            

          رازي اينجاست تو بگشا اين راز
زاغ گفت : گر تو درين تدبيری                                             

          عهد کن تا سخنم بپذيري
عمرتان گر که پذيرد کم و کاست                                    

          ديگران را چه گنه کاين ز شماست
زآسمان هيچ نياييد فرود                                               

          آخر از اين همه پرواز چه سود؟
 پدر من که پس از سيصد و اند                             

          کان اندرز بد و دانش و پند
 بارها گفت که بر چرخ اثير                                

          بادها راست فراوان تاثير
 بادها کز زبر خاک وزند                                              

          تن و جان را نرسانند گزند
 هر چه از خاک شوي بالاتر                                

          باد را بيش گزندست و ضرر
 تا به جايي که بر اوج افلاک                               

          آيت مرگ شود پيک هلاک
 ما از آن سال بسي يافته‌ايم                                  

          کز بلندي رخ بر تافته‌ايم
 زاغ را ميل کند دل به نشيب                               

          عمر بسيارش از آن گشته نصيب
 ديگر اين خاصيت مردار است                                            

          عمر مردار خوران بسيار است
 گند و مردار بهين درمانست                               

          چاره رنج تو زان آسانست
 خيز و زين بيش ره چرخ مپوی                                    

          طعمه خويش بر افلاک مجوي
 آسمان جايگهي سخت نکوست                             

          به از آن کنج حياط و لب جوست
 من که بس نکته نيکو دانم                                  

          راه هر برزن و هر کو دانم
 آشيان در پس باغي دارم                                    

          وندر آن باغ سراغي دارم
 خوان گسترده الواني هست                                 

خوردني‌های فراوانی هست
آنچه زان زاغ و را داد سرا                                  

          گند زاري بود اندر پس باغ
 بوي بد رفته از آن تا ره دور                               

          معدن پشّه، مقام زنبور
 نفرتش گشته بلاي دل و جان                               

          سوزش و کوري دو ديده از آن
 آن دو همراه رسيدند از راه                                 

          زاغ بر سفره خود کرد نگاه
گفت :خواني که چنين الوانست                             

          لايق حضرت اين مهمانست
 مي‌کنم شکر که درويش نيم                                 

          خجل از ما حضر خويش نيم
گفت و بنشست و بخورد از آن گند                             

                   تا بياموزد از و مهمان پند
 عمر در اوج فلک برده به سر                             

                   دم زده در نفس باد سحر
ابر را ديده به زير پر خويش                                

                   حيوان را همه فرمانبر خويش
 بارها آمده شادان ز سفر                                              

                   به رهش بسته فلک طاق ظفر
 سينه کبک و تذرو و تيهو                                  

                   تازه و گرم شده طعمه او
 اينک افتاده بر اين لاشه و گند                             

          بايد از زاغ بياموزد پند؟
بوي گندش دل و جان تافته بود                                             

          حال بيماري دق يافته بود
گيج شد، بست دمي ديده خويش                             

            دلش از نفرت و بيزاري ريش
 يادش آمد که بر آن اوج سپهر                             

                   هست پيروزي و زيبايي و مهر
 فرّ و آزادي و فتح و ظفرست                                              

          نفس خرّم باد سحرست
ديده بگشود و به هر سو نگريست                                         

          ديد گردش اثري زينها نيست
آنچه بود از همه سو خواري بود                                           

          وحشت و نفرت و بيزاري بود
 بال بر هم زد و برجست از جا                            

          گفت : کاي يار ببخشاي مرا
سال‌ها باش و بدين عيش بناز                               

          تو و مردار تو عمر دراز
 من نيم در خور اين مهمانی                                    

                   گند و مردار ترا ارزاني
 گر بر اوج فلکم بايد مرد                                             

          عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا اوج گرفت                                                    

                   زاغ را ديده بر او مانده شگفت
 رفت و بالا شد و بالاتر شد                                 

          راست با مهر فلک همسر شد
 لحظه‌‌اي چند بر اين لوح کبود                             

          نقطه‌اي بود و سپس هيچ نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/03ساعت 15:7  توسط مهرداد صفريان  | 

لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین

 
To
fall in love
 
عاشق شدن


 To laugh until it hurts your stomach.
آنقدر
بخندی که دلت درد بگیره

 

 
 
 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation..
 
بعد از
اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 
هزار تا نامه داری

 


 
 To go for a vacation to some pretty place.
 
برای
مسافرت به یک جای خوشگل بری

 


 
 To listen to your favorite song in the radio.
 
به آهنگ
مورد علاقت از رادیو گوش بدی


 To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به
رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 

 
 
To leave the Shower and find that
 the towel is warm
از
حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
 

 


 To clear your last exam.
 
آخرین
امتحانت رو پاس کنی

 

 
 To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 
کسی که
معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
 
می
خواد ببینیش بهت تلفن کنه
 

 


 To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 
توی شلواری
که تو سال گذشته ازش استفاده
 نمی کردی پول پیدا کنی
 

 


 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces. 
  
برای
خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 بهش بخندی !!!
 

 


 Calls at midnight that last for hours.
 
تلفن نیمه
شب داشته باشی که ساعتها هم
 طول بکشه
 

 


 To laugh without a reason.
 
بدون دلیل
بخندی
 

 


 To accidentally hear somebody say something good
 about you.
 
بطور
تصادفی بشنوی که یک نفر داره
 
از
شما تعریف می کنه
 

 


 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 
از خواب
پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 هم می تونی بخوابی !

 


 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 
آهنگی
رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
 
می یاره

 

 


 To be part of a team.
 
عضو یک
تیم باشی

 

 
 To watch the sunset from the hill top.
 
از بالای
تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 

 
 To make new friends.
 
دوستای
جدید پیدا کنی
 

 


 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 
وقتی "اونو" میبینی دلت
هری
 
بریزه پایین
!
 

 


 To pass time with
 your best friends.
 
لحظات خوبی رو با دوستانت
سپری کنی
 

 


 To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که
دوستشون داری رو خوشحال ببینی
 
 

 


 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed.
 
یه
  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 ببینید که فرقی نکرده
 

 


 To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد
کنار ساحل قدم بزنی

 

 

 
To have somebody tell you that he/she loves you.
 
یکی
رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 
 
 To laugh .......laugh. ........and laugh ......
 remembering stupid
 things done with stupid friends.
یادت بیاد
که دوستای احمقت چه کارهای
 
احمقانه ای کردند و بخندی

 و بخندی و

 ....... باز هم بخندی

 


 These are the best moments of life....
 
اینها
بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 

 
 Let us learn to cherish them.
 
قدرشون روبدونیم

 

 
 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 
زندگی یک
 
مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 هدیه است که باید ازش لذت برد

 

************ ****
 
وقتي
 زندگي 100 دليل
براي گريه كردن
 
به
 
تو نشان ميده تو 1000 دليل
 
براي
 خنديدن به اون نشون بده
.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 17:43  توسط مهرداد صفريان  | 

.... آیا می دانید که تنها ایده های خلاق و نوآورانه وجه تمایز موفق ترین شرکتهای دنیا می باشند؟

.... آیا می دانید اگر همان کاری را انجام میدهید که در گذشته انجام داده اید ،

همان چیزی را خواهید گرفت که همیشه گرفته اید ؟

.... آیا می دانید شرکتهای بزرگ و مطرح جهان همان شرکتهای کوچک هستند

که تنها اقدامات صحیح ، خلاق و نوآورانه انجام داده اند ؟

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 23:53  توسط مهرداد صفريان  |